یزدفردا؛ دکتر پزشکیان: «می‌دانم کارگر بودن یعنی نجابت، صبوری، عزتمند، ایستادگی در برابر دشواری‌ها و ساختن آینده‌ای بهتر.»

راضیه حسینی: البته غیر از این عناوین بسیار زیبا، کارگر یک‌جورهایی معیار اندازه‌گیری هم به حساب می‌آید. حداقل حقوق کارگر، سبد معیشتی یک کارگر، توانایی خرید کارگر و… کارگر معیاری است برای اندازه‌گیری حداکثر توان یک آدم در زندگی با حداقل امکانات. واحد اندازه‌گیری‌اش هم می‌شود یک کارگر بر سال!

در واقع کارگر در مملکت ما نشانه‌ای از توان حداکثری در مقابله با انواع‌واقسام بلایای مالی است. یک‌جورهایی قوت قلبی است برای مسئولان. وقتی به این نگاه می‌کنند که او هنوز زنده است و نفس می‌کشد و زندگی می‌کند، امیدوار می‌شوند و به مسیر خود ادامه می‌دهند.

خیال‌شان جمع می‌شود که هر بلایی سر قیمت‌ها و تورم بیاید کارگر باز دوام می‌آورد و می‌تواند از پس هر سختی و مشکلی برآید.

البته از حق نگذریم، مسئولان هم برای کارگران کم نمی‌گذارند و همواره از آن‌ها صحبت می‌کنند. در واقع کارگر در مملکت ما نقش پررنگی دارد و همیشه موضوع بحث است. نصف سال در مورد حقوق و دستمزدش صحبت می‌شود، نصف دیگر سال در مورد بیمه و سبد معیشت و فاصله‌اش تا یک زندگی ایده‌آل و…

مسئولان هم همیشه نگرانی خود را در زمینه‌ی سختی‌ها و مشکلات کارگران ابراز می‌کنند. کارگران هم اگر وقت کنند و بین شیفت‌های شغل اول به دوم یا حتی سوم، بتوانند خبرها را ببینند و بخوانند، حتماً از دور تشکر خود را اعلام می‌کنند و کلی خوش‌حال می‌شوند.

اصلاً هم برای‌شان مهم نیست که این وسط به بهانه‌های مختلف تعدیل و اخراج ‌شوند؛ چون می‌دانند مسئولان همیشه نارضایتی خود را از این موضوع اعلام می‌کنند و می‌گویند کارگر نباید اخراج شود، ولی می‌شود.

کارگرها در مورد روزشان هم کلی از مسئولان تشکر می‌کنند. همان یک روزی که در طول سال می‌شود به نام‌شان و کلی عناوین قشنگ و قهرمانانه نصیب‌شان می‌شود. در آن یک روز کارگرها حس می‌کنند یک ابرقهرمان هستند، از آن‌ها که باید مجسمه‌شان را بزنند سر در شهرها، از روی زندگی‌شان داستان بنویسند و مشهور بشوند.

اما روز که به شب برسد، همه‌ی این عناوین زیبا مثل کالسکه‌ی سیندرلا محو می‌شوند. باز کارگر می‌ماند و زندگی‌ای که مدام در حال فرار از دست اوست. کارگر می‌ماند و سبدی پر از وعده‌ووعید، زیبا مثل پوشال‌های رنگ و وارنگی که در جعبه‌های کادو می‌گذارند؛ اما با این تفاوت که در سبد کارگر فقط پوشال است و آن‌ها را که کنار بزند، هیچ خبری از هدیه نیست.

کارگر نه روز می‌خواهد نه پوشال‌های رنگ‌ووارنگ. کارگر فقط می‌خواهد زندگی کند و کمی طعم آرامش را بچشد. همین!

  • نویسنده : یزدفردا
  • منبع خبر : خبرگزاری فردا